ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
259
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
خوش است صفه و ايوان خواجهگر او را 226 خوش مىفشانى اى شفق از ديدهء خون دل 223 در آن كوش تا جنگ باز افكنى 160 در پيش خود اگرچه بزرگند اختران 21 در خدمت تخت شاه افريدون فر 197 در دور دولت تو از آسيب روزگار 230 در صد هزار قرن سپهر پيادهرو 19 در اين چند سال آن شه ذوفنون 230 در سحرگه به خطهء تبريز 166 دى و بهمن و آذر و فروردين 181 رنج من بردم ولى مخدوم من 55 روزش از بهر جمع بد در رنج 117 ز آفتاب اين مكرمت هرگز كجا بيند هلال 241 زان قاعدههاى وصل در كوى اميد 187 ز حادثات سپهرى درين سراى فنا 224 ز گردش فلك بىوفاى بد افعال 128 زهره راجع محترق در جدى با مريخ و ماه 223 زين حادثه آب ديده خون خواهد گشت 119 سال غربت گذشته هفتصد و نه 90 سر در خطرست نيست كار بازى 159 سعادت كردش از دنباله چشم 133 شانزده سال و هفتصد از هجرت 221 شاها به تو دارد همه آفاق نياز 22 شاها بر تو به تحفه صد جان بردن 6 شاها م عمرت فلك از جام بريخت 225 شاهى كه به همت بگذشت از افلاك 4 صياد قضا بر گذرت دام فكند 84 علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد 127 قطب فلك وجود آن جان و جهان 118 قطبى كه سعادت جهان بود نماند 119 قضا با قدر امتحان كرد و گفت 133 كردم از جهل خدمت مخلوق 127 كرده زنا را متعه نام 101 كسى كش خدا سر فرازى دهد 20 كلام الليل يمحوه النهار 207 الكلام يجر الكلام فى كل نادى 182 كوه از براى صحبت زر مىخورد تبر 125 كه تا تو نهادى به سر بر كلاه 232 كه رزق خويش ز دست تو مىخورد ميهمان 14 كه شيرى نترسد ز يك دشت گور 19 كه ما را دل و جان پر از مهر اوست 11 گاو را دارند باور در خدايى عاميان 198 گربه حكمت گذشتى از لقمان 221 گربه يك روز صيد خود را گفت 40 گرد كرهء خاك برآمد گردون 185 گر مخالف خواهى اى مهدى فرود آ ز آسمان 77 گر هردو جهان پر از سپندان باشد 5 گلى بود خوشبوى در باغ عمر 222 گيتى به فر دولت فرمان ده جهان 236 ما ان مدحت محمدا بمقالتى 6 ما نام تو ميگويد و من مىشنوم 10 متهما اذا اعصيت متهما 186 معلوم راى توست كه بودند بىقياس 240 ملكت چو ديد عرصهء عالم تهى زمرد 133 منه در ميان راز با هركسى 126 ندارد كسى را ز مردم نهان 126 نصف ذى قعده چاشتگاهى قرب ظهر 76 و بال وى آمد همه دانش وى 32 و ليس فى لواطه من حد 97 هان تا نبرى ظن كه جهان جاى درنگست 224 هر آنكس كه از مردم او را بديد 23 هرجا كه رسيد موكب تو 231 هر روز كند جور فلك بيدادى 185 هر كرا توفيق ايزد يار شد بىگفتوگوى 85 هركه زر ديد سر فرود آرد 196 هركه غافل شود ز صولت خصم 125 هركه يابد اثرى از نظر سلطانى 233 هزار سال زيادت از آنچه معهودست 166 همان بر كه كارى همان بدروى 194 همه دست و پاى و سر و پشت بود 216 همى تا دولت و ملكست در ايران و در توران 27 هنوز از ماتم صاحب قرانست 222 هى المشاهد و الاثار الطلل 45